على اصغر ظهيرى
17
قصص الحسين (ع) (فارسى)
در دست داشت خطاب به امسلمه فرمود : جبرئيل هم اكنون به من خبر داد كه فرزندم حسين عليه السل كشته خواهد شد . پس تربتى را كه در دست داشت به او داد و فرمود : اين خاك را نگهدار ، وقتى ديدى به خون تبديل شده است ، بدان كه او را كشتهاند . امّسلمه گفت : اى رسول خدا ! از پروردگار عز و جل بخواهيد كه او را حفظ كند . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : من درخواست كردم ، ولى به من وحى شد كه براى او درجهاى است كه هيچ كس به آن نمىرسد و شيعيانش را شفاعت مىكند و مهدى عليه السل از فرزندان اوست ، پس خوش به حال دوستان حسين ، به خدا قسم كه شيعيان او روز قيامت رستگار خواهند شد . « 1 » عبور اميرمؤمنا عليه السلام از كربلا عبداللَّه بن يحيى از پدرش نقل كرده است كه : با على عليه السل بسوى صفّين مىرفتيم ، چون به نينوا رسيديم اميرمؤمنا عليه السل فرياد زد : اى اباعبداللَّه صبر كن ! اى اباعبداللَّه صبر كن به شط فرات . عرض كردم : منظورتان از اين سخنان چيست ؟ فرمود : روزى خدمت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رسيدم در حالى كه ايشان گريه
--> ( 1 ) - امالى ، شيخ صدوق ، مجلس 29 ، حديث 3 .